حكايتى جذاب پسر فقیری که از راه فروشرسانی خرت و پرت هزینه تحصیل خود را به دست میآورد، روزی دچار تنگدستی و گرسنگی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میآورد تصمیم گرفت از کسی تقاضای کمی غذا کند. در خانهای را زد. دختر جوان زیبایی در را به روی او گشود. دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟»
دختر جوان گفت: «هیچ. مادرم
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
این ماجرا مربوط به سالها قبل میشودپدر و مادرم تازه با هم ازدواج کرده بودند و هنوز فرزندی نداشتند.محل کار پدرم در یک شهرستان کوچک بوده و پدر م باید هر روز از مرکز به آن شهرستان رفت و آمد میکرده است .یکی از روزهای فروردین ماه پدرم از محل کار به سمت خانه برمی گشته . باران به شدت میباریده و به جهت همین بارندگی ها سیل بزرگی به راه افتاده بوده است.پدرم در هنگام عبور جمعیتی را میبیند که کنار رودخانه ایستاده اند و هر کدام برای نجات زنی که گرفتار سیل شده به آب میزنند اما امواج آنقدر سهمگین است که هرکس
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
حکمت نماز
. زنی صالحه در زمان حضرت عیسی علیه السلامدر زمان عیسی بن مریم علیه السلام ، زنی بود صالحه عابده. چون وقت نماز می شد، هر کاری که داشت می گذاشت و به نماز و طاعت مشغول می شد روزی نان می پخت، مؤذن بانگ کرد، نان پختن را رها کرد و به نماز مشغول گشت. چون در نماز ایستاد، شیطان در وی وسوسه کرد: تا تو از نماز فارغ شوی همه نان ها خواهد سوخت. زن به دل جواب داد:اگر همه نان بسوزد ب
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
مادر شوهر و عروس پندانه
✅مادر شوهر بعد از اتمام ماه عسل با تبسم به عروسش گفت : تو توانستی در عرض سی روز پسرم را ملتزم به خواندن نمازهایش کنی؛ کاری که من طی سی سال در انجام آن تلاش کردم و موفق نشدم ! و اشک در چشمانش جمع شد ... عروس جواب داد : مادر داستان سنگ و گنج را شنیده ای ؟ می گویند سنگ بزرگی راه رفت و آمد مردم را سد کرده بود، مردی تصمیم گرفت آن را بشکند و از سر راه بردارد،
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
.می گویند، اگر كسی چهلروز پشت سر هم جلو در خانهاش را آب و جارو كند،حضرت خضر به دیدنش میآید و آرزوهایش را برآورده میكند.سی و نه روز بود كه مرد بیچاره هر روز صبح خیلی زود از خواب بیدار میشد و جلو در خانهاش را آب میپاشید و جارو میكرد. او از فقر و تنگدستی رنج میكشید. به خودش گفته بود:اگر خضر را ببینم، به او میگویم كه دلم میخواهد ثروتمند بشوم.مطمئن هستم كه تمام بدبختیها و گرفتاریهایم از فقر و بیپولی است.روز چهلم فرارسید. هنوز هوا تاریك و روشن بود
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
سلطان قلبم
در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.مادرم مرا بوسید.و گفت : نمی توانی عزیزم !گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .معلمی داشتم که شیفته اش بودم ول
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
آداب خوابیدن
✅ آداب خوابیدن در طب اسلامی پیامبرصل الله علیه وآله:زیاد خوابیدن ،باعث می شود انسان در روز قیامت فقیر و تهی دست باشد. امام صادق علیه السلام:زیاد خوابیدن، دین و دنیای انسان را از بین می برد. امام صادق علیه السلام:زیاد خوابیدن سبب بیماری، فقر و ناراحتی می شود. امام علی علیه السلام:زیاد خوردن و زیاد خوابیدن، نفس انسان را فاسد و خراب می کنند و ضرر به خود می اورند. امام
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
سپاسگزار باشیم
ثروتمندی از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردی را دید که در سطل زبالهاش دنبال چیزی میگردد. گفت، خدا رو شکر فقیر نیستم.مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و دیوانهای با رفتار جنونآمیز در خیابان دید و گفت، خدا رو شکر دیوانه نیستم.آن دیوانه در خیابان آمبولانسی دید که بیماری را حمل میکرد گفت، خدا رو شکر بیمار نیستم.مریضی در بیمارستان دید که جنازهای را به سرد خانه می
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
معجزه دعا
❣اثرات عجیب دعا و نفرین!وقتی برای کسی از ته قلب آرزوی موفقیت شادی و سلامتی می کنید، امواج نامرئی تفکرات و انرژی شما تشخیص نمی دهد که این آرزو متوجه دیگریست. این موج نیک خواهی ابتدا خود شما را سرشار از ماهیت خویش می کنددر حالت دعا تمامی قوای معنوی، سلول های مغز و حتی سیستم عصبی، زیر بارش این ذرات بهشتی قرار می گیرند که خود شما آن را تولید کردید.اگر از کسی بیزار و متنفر
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
شهر شمشک دربندسر بهشت رودبار قصران
اجتماعی .عمومي. شهدا. ،فرهنگي .رودبار قصران به ويژه .شهر شمشک دربندسر
چرا پس از عطسه الحمدلله می گوییم
حکمت گفتن الحمدلله بعد از عطسه اینست که ضربان قلب در هنگام عطسه متوقف می شودو سرعت عطسه 100کیلومتر در ساعت است و اگر به شدت عطسه کردی ممکن است استخوانی از استخوان هایت بشکند و اگر سعی کنی جلو عطسه را بگیری باعث می شود خون در گردن و سر برگردد و سپس باعث مرگ شود و اگر در هنگام عطسه چشم هایت را باز بگذاری ممکن است از حدقه بیرون بیاید .و برای آگاهی
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
سلطان به وزیر گفت سه سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی و گرنه عزل میشوی...سوال اول: خدا چه میخورد؟سوال دوم: خدا چه می پوشد؟سوال سوم: خدا چه کار میکند؟وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود ولی غلامی فهمیده و زیرک داشت.وزیر به غلام گفت: سلطان سه سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟غلام گفت: هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم و سومی را فردا...!اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ . ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ٬ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﻣﺮﺩﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:...
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
الهی دور باشد از حریمت جنگ و ویرانیوطن طاقت بیاور اندکی... این سان نمی مانیاگر کفتارها زخمت زدند و دوره ات کردندنمی ترسم؛ که می دانم نمی بازی... تو ایرانیبه تاریخت نگاهی کن، دمادم سرخِ خون بودهولی همچون همیشه دستِ آخر سبز می مانیگذر کن مثل ققنوس از جهنم، مادرم ایرانتو باید امن باشی و برقصی و برقصانی
تو مهد علم و تاریخ و تمدن ها و فرهنگیحریفت نیست این دشمن، خودت هم خوب می دانیدوباره باز برخیز و شبیه شیر غرش کنچنان قاطع که پر ریزند کرکس های شیطانیبرای هر وجب از خاک تو، جان ها فدا گشتهتو ناموسی، ت
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور

اکبرعبدی میگوید:یک روز سر سریال با حسین پناهی بودیم ؛ هوا هم خیلی سرد بود .از ماشین پیاده شد بدون کاپشن ..!گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما میخوریکاپشن خوشگلت کو؟گفت: کاپشن قشنگی بود ؛ نه؟ گفتم: آره!...
#حسین_پناهی |
انسانیت را تنها شعار نبینیم
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور
برچسب:
نویسنده: مهراد محمدپور